توي شبهاي سياه همه ي پنجره ها بر دل من بسته شده
توي اين جاده ي غمگين سكوت پاي تاول زده ام خسته شده
.
.
من كه به خالي عمر توي اين غصه و غم دور خود گرديدم
من كه روز روشنم با شمع بود پس چرا خنديدم پس چرا خنديدم
من كه عمرم به غم و غصه شتابان گزشت من كه گلها چيدام
من كه از زندگي خود سيرم من كه گردش دوار زمين كرد پيرم
من كه ازاتش و خاك من كه از گردش دوار زمين دل گيرم
پس چرا روح به جسمم بدميد پس چرا من ديدم پس چرا من ديدم
:: بازدید از این مطلب : 736
|
امتیاز مطلب : 375
|
تعداد امتیازدهندگان : 78
|
مجموع امتیاز : 78